جعفر شهرى باف

506

طهران قديم ( فارسى )

برجستگىاش را كه با بادكش بوجود آمده بود تيغ ميزدند و از آن به قدر لازم از شش تا هشت مثقال يا چند سير خون بيرون ميآوردند و بعد از آن نيز يك يا چند بادكش ديگر و عقيده داشتند كه حجامت مادر تمام درمان‌ها مىباشد كه عقل را روشن و ديوانگى را بر طرف و امراض چشم را رفع و سنگينى گوش را مرتفع و معالج دردسر و درد دندان و سكته و خوره و پيسى و امثال آن مىباشد . همچنين خون گرفتن وسيلهء رگ زدن كه بازو را بسته با زدن نشتر « 73 » نيم يا يك يا چند استكان از بازو خون ميگرفتند و اين خون گرفتن را نيز مداواى سرفه و تنگ نفس و امراض سينه و پيشگير سل و سرطان و خناق « 74 » و بيمارىهاى قلب و انعقاد خون و مرض قند مىدانستند . اما كار مفيدى كه از جهت عدم رعايت نظافت و بهداشت چه افرادى را كه به بيمارىهاى مسرى خطرناكى دچار مينمود . ! در مورد خون گرفتن نيز نقلى از افلاطون داشتند كه مىگفتند از دستورات اوست كه روزى يك مرتبه و هفته‌اى يك مرتبه و ماهى يك مرتبه و سالى يك مرتبه و آن را اينطور تفسير ميكردند كه يعنى : غذا روزى يك نوبت و حمام هفته‌اى يك مرتبه و جماع ماهى يك مرتبه و خون گرفتن سالى يك مرتبه و قسمت اخير يعنى خون گرفتن را كامل‌ترين دستور حفظ سلامت مىدانستند كه به آن وسيله خون كثيف مبدل به خون تازهء تميز سلامت گرديده موجب جميع منافع و مصلح همه مضرات ميگردد كه شايد هم مصرف گوشت و روغن و چربى و شيرينى بىحساب و آسايش خيال‌ها و عدم اضطراب‌هاى آن زمان بود كه مولّد خون زياد از اندازه

--> ( 73 ) . آلتى فولادى نوك‌تيز مانند چاقوى قلم‌تراش كه بيشتر از تيغ كهنهء سلمانى كه آن را با سنگ سمباده مىسائيدند و نازك و مهيا ميساختند درست ميكردند . رگ زدن را هرگز همپاى حجامت نميدانستند كه خواص حجامت را از آنجا كه بادكش همراه داشت زيادتر مىدانستند و رگ زدن اغلب مخصوص مواردى بود كه كسى را سكتهء قلبى عارض ميشد يا مستعد آن ميگرديد و يا فشار خون و گرفتگى در تنفس احساس ميكرد ، از اين جهت تمام مردم را بر پشت علامت حجامت كه بريدگىهاى جاى تيغ بود ديده ميشد كه از چهار پنج سالگى خورده بودند ، احيانا هر آينه علامت حجامت ، در پشت كسى نبود او را با ترسانيدن از مرگ مفاجا و كوتاهى عمر و امثال آن وادار به اين كار ميساختند . ( 74 ) . ديفترى ( خناق يا حناق ) ، مرضى هولناك كه در گلو مىافتاد و با مختصر غفلت موجب مرگ بيمار ميشد كه چارهء آن را غرغره با آب سماق و زدن رگ زير زبان مىدانستند .